مزاج شناسی
مزاج شناسی و سلوک عرفانی
سالکِ عارفِ بالله، شیخ محمد بهاری در باب صحت مزاج برای سلوک عارفان( به سوی عرفان) می نویسد:
اول باید صحیح المزاج باشد. اگر علتی در مزاج باشد باید به معالجه ی آن بپردازد، چه:
اگر سودا غالب آید، پاره ای از حرکات سوداویه را شور عشق پنداشته و مغرور گردد.
اگر صفرا و حرارت غلبه کند، خشکی دماغ و خفقان قلب و سوء الخلق فوق العاده حاصل گردد.
اگر بلغم زیاده باشد، قصور در فهم معانی دقیقه خواهد کرد.
پس اعتدال مزاج، لازم است ...
(تذکرة المتقین، ص103)
------------ج-ججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججج
کاربرد مزاج شناسی در مدیریت
هر انسانی به تبع اخلاط درون خود، کارآیی های مثبت و منفی از خود نشان می دهد. یا کلان بینی دارد یا ریزبینی، یا استعداد تبعیت دارد یا استعداد فرماندهی.
اگر صفراوی ها را در مدیریت قرار دهیم، در بعضی مقاطع بسیار پرانرژی و پر شور خواهند بود اما در مواقعی هم کم حال و بی تحرک می شوند. چون صفرا از جنس آتش است و به یک باره زبانه می کشد و بالا می رود و به یک باره فروکش می کند و پایین می آید. گاهی خیلی پر انرژی هستند و گاهی آنقدر کم حال می شوند که قرار بدیهی و روزانه ی خود را هم انجام نمی دهد.
انسان دموی، ناخودآگاه کنش مدیریتی از خود نشان می دهد، روابط اجتماعی خود را خوب تنظیم می کند، کلان بین و فراگیر اندیش است.
انسان سوداوی، ریز بین، حساس و دقیق است. دقت در ریزبینی باعث می شود که ارتباط کلان موضوعات با هم را فراموش کند. اگر ما انسان های سوداوی را در راس مدیریت قرار دهیم، تمام نظام اجتماعی و امکانات را صرف ریز بینی ها و مسائل بیهوده و جاسوسی ها و خورده گیری ها می کند و از کلان سرنوشت اجتماع، (مثلا) در 200 سال آینده غافل می ماند.
" .. اگه یک بازرس دموی بره یه جایی بازرسی بکنه، خوـب طبیعتا ازش
پـذیرایی و اسـتـقبال میـشه. میـگن لطـفا بفرمایید چایـی، نوشـابه و ...
بر میگرده میگه: «نه بابا! این چیزایی که بر علیه این بنده خدا می گفتن
بی ربط بوده. این مرد خوبیه!» .. چون تحویـلش گرفتن ... اما اگه یک نفر
سوداوی برای بازرسی بره، میـگه: «نه! من مشکوکم، فکر می کـنم کـه
تعارفاتـش بیش از حد بود، یک کاسـه ای زیر نیم کاسه است، یه کارایی
کرده میخواد پنهان کنه برای همـین به من احترام میذاره، یه تـلفنی هـم
جوـاب داد که خیـلی خلاـصه بود! میـتونست به تـفـصیل جواب بده، البته
وقـتی رــت دستـشویی مـن پا شـدم شـماره تـلفـنشو خونـدم! حالا یـه
پـیگیری میـکنیم ببـینیم کـی بـوده» ... تــمـام رفـتارهـا رو تفــسیر منفی
مـیکنه. یـک نـفر رو تو بازار داشـتیم که اگــه کـسی بهش سلام می کرد
می گفـت: «منـظور؟!» ... فـکر مـی کــرد حتــما توقــعاتی داره کــه بــعدا
می خواد بـهـش بـگه برای همـین ســلام مـی کـــنه ...ســوداوی هــا رو
حــتما بازرس کــنید. چون مــدیر، لازم است که از کــنه روابـط اجـتماعی،
اقـتصادی، اجــرایی و پیش و پس سازمـانش خبردار باشه. گزارشـاتشون
رو بــخونید ولــی به پیــشنهاداتشون عمـل نکنید. چون در این صورت باید
هر روز سازمانتون رو زیر و رو کنید."
دموی ها به تنهایی حرکت های کلان و درشت انجام می دهند. کار را پیش می برند و اگر مشاوران بلغمی داشته باشند، زیر پای خود را نیز فراموش نمی کنند ولی اگر این مشاوران را نداشته باشند یا پیروزمندانه پیش می روند، یا پیروزمندانه شکست می خورند! به هر حال، رهبران موفق جهان رهبران دموی بوده اند و بلغمی ها هیچگاه به سطح رهبری نرسیده اند. اطلاعات عمیق فنی در اختیار آدم های سرد، هم موجب گرمی آن ها نخواهد شد. زنان مشاوران خوبی هستند اما تصمیم گیرندگان خوبی نیستند، چون سردی بر آن ها غالب است. نکات ریزی که این ها می توانند ببینند، دموی ها به آن توجه ندارند. و شخصی که بخواهد گام های بلندی بردارد اگر از رعایت نکات ریز غافل باشد در جاهایی شکست می خورد. یک مدیر دموی، چک های درشت می کشد پس حسابدارش باید بلغمی باشد تا تذکر دهد که "این ها از کجا باید پاس بشود؟". تصمیمات کلان باید با رعایت ابعاد ریز همراه باشد.
اگر نظامی می خواهد دور اندیشی و مدیر پروری کند، باید افرادی با این ویژگی های مزاجی را انتخاب کند و آنوقت به آن ها اطلاعات بدهد. ما می گوییم تعادل نظام خانوادگی هم تعادل گرم و سرد است.
استاد خیر اندیش
0000000000000000000000000000000000حححححححححححححححححححح
مزاج ها بر چهارگونه اند:
صفراوی: گرم و خشک است.
دموی: گرم و تر است.
بلغمی: سرد و تر است.
سوداوی: سرد و خشک است.
هر کدام از ما دارای یک مزاج مشخص، از این چهار نوع هستیم. چون گرمی و سردی، بین این ها مشترکند، آدم ها را در گروه بزرگتری هم می توان تقسیم بندی کرد:
آدم های گــرم
آدم های سرد
(خصوصیات و روش تشخیص مزاج ها را در ادامه متذکر می شوم اما ابتدائا به کاربرد این ها اشاره می کنم)
برخی ویژگی های زندگی همسران بر اساس ترکیب مزاج:
یک زن سرد مزاج، اگر شوهری سرد مزاج داشته باشد:
خانوادهای را شـکل میدهند که "خیلی سـرد، بی تفـاوت، مـلایم، آرام و بـدون ریسک" است. و رفتار این خانواده با فامیل، خیلی حساب شده و دقیق خواهد بود.
"اگه فامیلِ خانم اومد دیدنشون و یه گل مریم آورد، یه گل مریم
پـسش مـیده. مـیگه نـکـنه یـه گــل دیـگه بـهش اضــافه کـنی و
پس بدی! ببین، حساب، حسابه!"
یک زن سرد مزاج، اگر شوهری گرم مزاج داشته باشد:
در این حالت زن به قد و بالای شوهرش افتخار می کند! کارهای ریسک آمیز او را برای فامیل، تیتر می کند در حالی که خودش از سرانجام آن کارها می ترسد چون "سرد" است و ترسو است. اما در عین حال وقتی دستش را در دست شوهرش می گذارد از گرمی او انرژی کامل میگیرد و به آرامش محض میرسد، چون سرد است و نیاز به گرمی دارد.
زن سرد، تبعیت محض دارد اما بلندپروازی مرد "دموی" را با حسابگری و عدم ریسک پذیری خود، تلافی و جبران می کند.
یک زن صفراوی، اگر شوهری صفراوی داشته باشد:
تا زمانی که در حالت آرام هستند، زندگی عشقولانهای دارند! اما اگر هر دو به اوج گرمی برسند، زندگیشان بر روی هوا می رود! با این حال، تحمل چند دقیقه قهر با هم را نیز ندارند، چون صفرا، مدت کوتاهی بالا میرود و بعد فورا فروکش میکند و وقتی که فروکش کرد، به ضد صفرا بر میگردد و بلغم میشود. در این حال چون بلغم، سردی است نیاز به گرمی دارد و گرمی در اینجا یعنی آشتی. بالاخره هر یک از طرفین که "سردی" اش بیشتر است برای آشتی قدم به جلو میگذارد (چون بیشتر از دیگری محتاج به گرمی است) و طرف مقابل که گرمی بیشتری دارد کمی ناز می کند!
یک زن دموی، اگر شوهری دموی داشته باشد:
عاشقان معروف و اسطورهای تاریخ همه از "دموی" ها بودند. هم زن و هم مرد. هرچه شدت "دم" در بدن بیشتر، رفتار عاشقانه کاملتر و فراگیرتر و حرکات جسورانه و خلاف عرف جاری در همان زمان، بیشتر است.
هرچه "دم" بیشتر باشد، توان عرف شکنی و هنجار شکنی بیشتر
و هرچه "سرد"تر، قانونگراتر و مبادی آدابتر.
برای داشتن یک زندگی خوب و ایدهآل، باید گرمی مرد از گرمی زن بیشتر باشد. در غیر اینصورت زن می شود حاکم خانواده.
"صاحـبخانه ای داشـتیم که کـرمانی بـود و طـبع گرمی داشت. این خانم
سـر زندگیش نـبود و وقـتی میـپرسیدیم کـجایی مــثلا مـی گفت: رفـتم
کرمان پسته بکارم. گاهی هم که می آمد می گفتم چطور شد اومـدی؟
مثلا میگفت: شوهرم معاملهی ماشین کرده و سرش کلاه رفته، اومدم
مشکل شوهرمو حل کنم! ... اسمش زن بود اما در حقیقت شوهر بود."
در نظام زندگی چنین مواردی وجود دارد. در این حالت، به طور طبیعی، بالانس زندگی متغایر میشود و به شکل دیگری در میآید. چنین افرادی (آن هایی که مزاجشان گرمتر است) در خانواده، کدخدا و مرجع مراجعات کل طایفه میشوند. این اشخاص به طور طبیعی و از دوران کودکی، جایگاه برتری را برای خود اختصاص می دهند. اگر چند بچهی هم سن و سال را در کنار هم بگذارید، آن بچه ای که "گرم" است میشود رئیسِ بازی و ناخودآگاه فرماندهی میکند. ممکن است که افراد تحصیل کردهی فامیل خودشان هم ندانند که چرا مثلا از این فرد بیسواد تبعیت میکنند و ناخودآگاه نزد او میروند و درد دل میکنند و هدایت پذیرِ او میشوند. این را میگویند واکنش طبیعی مزاج. نیاز نیست که حتما آن شخص، سوادِ برتری داشته باشد و مقام عالیرتبهای باشد.
بر این اساس، بزرگان فامیل میتوانستند برای پسر و دختر، همسر مناسب انتخاب کنند.
"مادر بزرگ بر اساس اقتضای خانواده، جنس زن و جنس شوهر را برای
پــسـران و دخـترانــش انـتـخاب مـیکــنه. میـگه: این دخــتر رو بــگیر ..
ایـن دختر، پسر زاست .. این یــکــی غمـزده خواهــد شد، ایـن هـمـش
برات گــریه و زاری میکنه .. این یکی شـادابه .. این حـتی پیرمرد رو هم
به ترقص وادار میکنه! ... ریز ویژگـی ها رو مادربزرگ بر اساس اطلاعات
مزاج شناسی که داره در اختیار نوه هاش قرار میده."
پس بر این اساس، اجتماع، «نظام» میگرفت. اما امروز به جای انسان، دو آجر را در کنار هم قرار میدهند! فیزیک انسان ها را به جای رفتار آنها در کنار هم قرار میدهند، چون این رفتارها را نمیفهمند. بر اساس اینکه فلانی خوب است و خوشگل است و ... انتخابی صورت میگیرد اما بعد از مدتی کار به دادگاه میکشد و وقتی پرونده بررسی شود میبینید که مشکل خاصی نیست و هیچکدام، تقصیرات اساسی ندارند، اما این ها اساسا نباید در کنار یکدیگر مینشستند.
استاد خیر اندیش